تبليغاتX
خلدونیات

خلدونیات

اهلاً بکم من محمّد مظهری خریج العلوم الإجتماعیة

 

...خواهران، برادران!

اكنون شهيدان مرده‌اند، و ما مرده‌ها زنده هستيم. شهيدان سخنشان را گفتند، و ما كرها مخاطبشان هستيم، آنها كه گستاخي آن‌را داشتند كه - وقتي نمي‌توانستند زنده بمانند - مرگ را انتخاب كنند، رفتند، و ما بي شرمان مانديم، صدها سال است كه مانده‌ايم. و جا دارد كه دنيا بر ما بخندد كه ما ـ مظاهر ذلت و زبوني - بر حسين (ع) و زينب (س) - مظاهر حيات و عزت - مي‌گرييم، و اين يك ستم ديگر تاريخ است كه ما زبونان، عزادار و سوگوار آن عزيزان باشيم.

امروز شهيدان پيام خويش را با خون خود گذاشتند و روي در روي ما بر روي زمين نشستند، تا نشستگان تاريخ را به قيام بخوانند.

در فرهنگ ما، در مذهب ما، در تاريخ ما، تشيع، عزيزترين گوهرهايي كه بشريت آفريده است، حيات بخش ترين ماده‌هايي كه به تاريخ، حيات و تپش و تكان مي‌دهد، و خدايي ترين درسهايي كه به انسان مي‌آموزد كه مي‌تواند تا «خدا» بالا رود، نهفته است و ميراث همه اين سرمايه‌هاي عزيز الهي به دست ما پليدان زبون و ذليل افتاده است.

ما وارث عزيزترين امانت‌هايي هستيم كه با جهادها و شهادتها و با ارزشهاي بزرگ انساني، در تاريخ اسلام، فراهم آمده است،‌ و ما وارث اينهمه هستيم، و ما مسؤول آن هستيم كه امتي بسازيم از خويش، تا براي بشريت نمونه باشيم. «وكذالك جعلناكم امت وسطا لتكونوا شهداء علي الناس و يكون الرسول عليكم شهيدا» خطاب به ما است.

ما مسؤول اين هستيم كه با اين ميراث عزيز شهدا و مجاهدانمان و امامان و راهبرانمان و ايمانمان و كتابمان، امتي نمونه بسازيم تا براي مردم جهان شاهد باشيم و شهيد باشيم و پيامبر (ص) براي ما نمونه و شهيد باشد.

رسالتي به اين سنگيني، رسالت حيات و زندگي و حركت بخشيدن به بشريت، بر عهده ماست، كه زندگي روزمره‌مان را عاجزيم!

خدايا! اين چه حكمت است؟

و ما كه در پليدي و منجلاب زندگي روزمره جانوريمان غرقيم، بايد سوگوار و عزادار مردان و زنان و كودكاني باشيم كه در كربلا براي هميشه، شهادتشان و حضورشان را در تاريخ و در پيشگاه خدا و در پيشگاه آزادي به ثبت رسانده‌اند.

خدايا اين باز چه مظلوميتي بر خاندان حسين؟

اكنون شهيدان كارشان را به پايان رسانده‌اند. و ما شب شام غريبان مي‌گرييم، و پايانش را اعلام مي‌كنيم و مي‌بينيم چگونه در جامعه‌ي گريستن بر حسين (ع)، و عشق به حسين (ع)، با يزيد همدست و همداستانيم؟ او كه مي‌خواست اين داستان به پايان برسد.

اكنون شهيدان كارشان را به پايان برده‌اند و خاموش رفته‌اند، همه‌شان، هر كدامشان، نقش خويش را خوب بازي كرده‌اند. معلم، مؤذن، پير، جوان، بزرگ، كوچك، زن، خدمتكار، آقا، اشرافي و كودك، هر كدام به نمايندگي و به‌عنوان نمونه و درسي به همه كودكان و به همه پيران و به همه زنان، و به همه بزرگان و به همه كوچكان! مردني به اين زيبايي و با اينهمه حيات را انتخاب كرده‌اند.

اينها دو كار كردند، اين شهيدان امروز دو كار كردند، از كودك حسين (ع) گرفته تا برادرش، و از خودش تا غلامش، و از آن قاري قرآن تا آن معلم اطفال كوفه، تا آن مؤذن، تا آن مرد خويشاوند يا بيگانه، و تا آن مرد اشرافي و بزرگ و باحيثيت در جامعه خود و تا آن مرد عاري از همه فخرهاي اجتماعي، همه برادرانه در برابر شهادت ايستادند تا به همه مردان، زنان، كودكان و همه پيران و جوانان هميشه تاريخ بياموزند كه بايد چگونه زندگي كنند - اگر مي‌توانند - و چگونه بميرند - اگر نمي‌توانند.

اين شهيدان كار ديگري نيز كردند: شهادت دادند با خون خويش - نه با كلمه - شهادت دادند، در محكمه تاريخ انسان. هر كدام به نمايندگي صنف خودشان. شهادت دادند كه در نظام واحد حاكم بر تاريخ بشري - نظامي كه سياست را و اقتصاد را و مذهب را و هنر را، و فلسفه و انديشه را و احساس را و اخلاق را و بشريت را همه را ابزار دست مي‌كند تا انسان‌ها را قرباني مطامع خود كند و از همه چيز پايگاهي براي حكومت ظلم و جور و جنايت بسازد - همه گروه‌هاي مردم و همه ارزش‌هاي انساني محكوم شده است.

يك حاكم است بر همه تاريخ، يك ظالم است كه بر تاريخ حكومت مي‌كند، يك جلاد است كه شهيد مي‌كند و در طول تاريخ، فرزندان بسياري قرباني اين جلاد شده‌اند، و زنان بسياري در زير تازيانه‌هاي اين جلاد حاكم بر تاريخ، خاموش شده‌اند، و به قيمت خونهاي بسيار، آخور آباد كرده‌اند و گرسنگي‌ها و بردگي‌ها و قتل عام‌هاي بسيار در تاريخ از زنان و كودكان شده است، از مردان و از قهرمانان و از غلامان و معلمان، در همه زمانها و همه نسلها.

و اكنون حسين (ع) با همه هستي‌اش آمده است تا در محكمه تاريخ، در كنار فرات شهادت بدهد.

شهادت بدهد به سود همه مظلومان تاريخ.

شهادت بدهد به نفع محكومان اين جلاد حاكم بر تاريخ.

شهادت بدهد كه چگونه اين جلاد ضحاك، مغز جوانان را در طول تاريخ مي‌خورده است. با علي اكبر (ع) شهادت بدهد!

و شهادت بدهد كه در نظام جنايت‌ و در نظامهاي جنايت چگونه قهرمانان مي‌مردند. با خودش شهادت بدهد!

و شهادت بدهد كه در نظام حاكم بر تاريخ چگونه زنان يا اسارت را بايد انتخاب مي‌كردند و ملعبه حرمسراها مي‌بودند يا اگر آزاد بايد مي‌ماندند بايد قافله‌دار اسيران باشند و بازمانده شهيدان، با زينبش!

و شهادت بدهد كه در نظام ظلم و جور و جنايت، جلاد جائر بر كودكان شيرخوار تاريخ نيز رحم نمي‌كرده است. با كودك شيرخوارش!

و حسين (ع) با همه هستي‌اش آمده است تا در محكمه جنايت تاريخ به‌ سود كساني كه هرگز شهادتي به سودشان نبوده است و خاموش و بي دفاع مي‌مردند، شهادت بدهد.

اكنون محكمه پايان يافته است و شهادت حسين (ع) و همه عزيزانش و همه هستي‌اش با بهترين امكاني كه در اختيار جز خدا هست، رسالت عظيم الهي‌اش را انجام داده است.

دوستان!

در اين تشيعي كه، اكنون به اين شكل كه مي‌بينيم درآمده است و هر كس بخواهد از آن تشيع راستين جوشان بيدار كننده، سخن بگويد، پيش از دشمن، به دست دوست قربانيش مي‌كنند، درسهاي بزرگ و پيامهاي بزرگ، و غنيمت‌هاي بسيار و ارزش‌هاي بزرگ و خدايي و سرمايه‌هاي عزيز و روح‌هاي حيات بخش به جامعه و ملت و نژاد و تاريخ نهفته است.

يكي از بهترين و حيات‌بخش‌ترين سرمايه‌هايي كه در تاريخ تشيع وجود دارد، شهادت است.

ما از وقتي كه، به‌گفته جلال «سنت شهادت را فراموش كرده‌ايم، و به مقبره‌داري شهيدان پرداخته‌ايم، مرگ سياه را ناچار گردن نهاده‌ايم» و از هنگامي كه به جاي شيعه علي (ع) بودن و از هنگامي كه به‌جاي شيعه حسين (ع) بودن و شيعه زينب (س) بودن، يعني «پيرو شهيدان بودن»، «زنان و مردان ما» عزادار شهيدان شده‌اند و بس، در عزاي هميشگي مانده‌ايم!

چه هوشيارانه دگرگون كرده‌اند پيام حسين (ع) را و ياران بزرگ و عزيز و جاويدش را، پيامي كه خطاب به همه انسانهاست.

اين كه حسين (ع) فرياد مي‌زند - پس از اين كه همه عزيزانش را در خون مي‌بيند و جز دشمن و كينه توز و غارتگر در برابرش نمي‌بيند - فرياد مي‌زند كه «آيا كسي هست كه مرا ياري كند و انتقام كشد؟» «هل من ناصر ينصرني؟» مگر نمي داند كه كسي نيست كه او را ياري كند و انتقام گيرد؟ اين سؤال، ‌سؤال از تاريخ فرداي بشري است و اين پرسش از آينده است و از همه ماست. و اين سؤال انتظار حسين (ع) را از عاشقانش بيان مي‌كند و دعوت شهادت او را به همه كساني كه براي شهيدان حرمت و عظمت قايلند اعلام مي‌نمايد.

اما اين دعوت را، اين انتظار ياري از او را، اين پيام حسين (ع) را - كه «شيعه مي‌خواهد» و در هر عصري و هر نسلي، شيعه مي‌طلبد ما خاموش كرديم به اين عنوان كه به مردم گفتيم كه حسين (ع) اشك مي‌خواهد. ضجه مي‌خواهد و دگر هيچ، پيام ديگري ندارد. مرده است و عزادار مي‌خواهد، نه شاهد شهيد حاضر در همه جا و همه وقت و «پيرو».

آري، اين چنين به ما گفته‌اند و مي‌گويند!

هر انقلابي دو چهره دارد: چهره اول: ‌خون، چهره دوم: پيام.

و شهيد يعني حاضر، كساني كه مرگ سرخ را به دست خويش به عنوان نشان دادن عشق خويش به حقيقتي كه دارد مي‌ميرد و به عنوان تنها سلاح براي جهاد در راه ارزشهاي بزرگي كه دارد مسخ مي‌شود انتخاب مي‌كنند، شهيدند حي و حاضر و شاهد و ناظرند، نه تنها در پيشگاه خدا كه در پيشگاه خلق نيز و در هر عصري و قرني و هر زمان و زميني.

و آنها كه تن به هر ذلتي مي‌دهند تا زنده بمانند، مرده‌هاي خاموش و پليد تاريخند، و ببينيد كه آيا كساني كه سخاوتمندانه با حسين (ع) به قتلگاه خويش آمده‌اند و مرگ خويش را انتخاب كرده‌آند، در حالي كه صدها گريزگاه آبرومندانه براي ماندنشان بود، و صدها توجيه شرعي و ديني براي زنده ماندنشان بود، توجيه و تاويل نكرده‌اند و مرده‌اند، اينها زنده هستند؟ آيا آنها كه براي ماندشان تن به ذلت و پستي رها كردن حسين (ع) و تحمل كردن يزيد دادند؟ كدام هنوز زنده‌اند؟

هركس زنده بودن را فقط در يك لش متحرك نمي‌بيند، زنده بودن و شاهد بودن حسين (ع) را با همه‌ي وجودش مي‌بيند، حس مي‌كند و مرگ كساني را كه به ذلت‌ها تن داده‌اند، تا زنده بمانند، مي‌بيند.

آنها نشان دادند، شهيد نشان مي‌دهد و مي‌آموزد و پيام مي‌دهد كه در برابر ظلم و ستم، اي كساني كه مي‌پنداريد: «نتوانستن از جهاد معاف مي‌كند»، و اي كساني كه مي‌گوييد: «پيروزي بر خصم هنگامي تحقق دارد كه بر خصم غلبه شود»، نه! شهيد انساني است كه در عصر نتوانستن و غلبه نيافتن، با مرگ خويش بر دشمن پيروز مي‌شود و اگر دشمنش را نمي‌كشند، رسوا مي‌كند.

و شهيد قلب تاريخ است، هم‌چنان‌كه قلب به رگهاي خشك اندام، خون، حيات و زندگي مي‌دهد. جامعه‌اي كه رو به مردن مي‌رود، جامعه‌اي كه فرزندانش ايمان خويش را به خويش از دست داده‌اند و جامعه‌اي كه به مرگ تدريجي گرفتار است، جامعه‌اي كه تسليم را تمكين كرده است، جامعه‌اي كه احساس مسؤوليت را از ياد برده است، و جامعه‌اي كه اعتقاد به انسان بودن را در خود باخته است، و تاريخي كه از حيات و جنبش و حركت و زايش بازمانده است، شهيد همچون قلبي، به اندام‌هاي خشك مرده‌ي بي‌رمق اين جامعه، خون خويش را مي‌رساند و بزرگ‌ترين معجزه‌ي شهادتش اين است كه به يك نسل،‌ ايمان جديد به خويشتن را مي‌بخشد.

شهيد حاضر است و هميشه جاويد.

كي غايب است؟

حسين (ع) يك درس بزرگ‌تر از شهادتش به ما داده است و آن نيمه‌تمام گذاشتن حج و به سوي شهادت رفتن است. حجي كه همه‌ي اسلافش، اجدادش، جدش و پدرش براي احياي اين سنت، جهاد كردند. اين حج را نيمه‌تمام مي‌گذارد و شهادت را انتخاب مي‌كند، مراسم حج را به پايان نمي‌برد تا به همه‌ي حج‌گزاران تاريخ، نمازگزاران تاريخ، مؤمنان به سنت ابراهيم، بياموزد كه اگر امامت نباشد، اگر رهبري نباشد، اگر هدف نباشد، اگر حسين (ع) نباشد و اگر يزيد باشد، چرخيدن بر گرد خانه‌ي خدا، با خانه‌ي بت، مساوي است. در آن لحظه كه حسين (ع) حج را نيمه‌تمام گذاشت و آهنگ كربلا كرد، كساني كه به طواف، هم‌چنان در غيبت حسين، ادامه دادند، مساوي هستند با كساني كه در همان حال، بر گرد كاخ سبز معاويه در طواف بودند، زيرا شهيد كه حاضر نيست در همه‌ي صحنه‌هاي حق و باطل، در همه‌ي جهادهاي ميان ظلم و عدل، شاهد است، حضور دارد، مي‌خواهد با حضورش اين پيام را به همه‌ي انسان‌ها بدهد كه وقتي در صحنه نيستي، وقتي از صحنه‌ي حق و باطل زمان خويش غايبي، هركجا كه خواهي باش!

وقتي در صحنه‌ي حق و باطل نيستي، وقتي كه شاهد عصر خودت و شهيد حق و باطل جامعه‌ات نيستي، هركجا كه مي‌خواهي باشد، چه به نماز ايستاده باشي، چه به شراب نشسته باشي، هر دو يكي است.

شهادت «حضور در صحنه حق و باطل هميشه‌ي تاريخ» است.

و غيبت؟!

آنهايي كه حسين (ع) را تنها گذاشتند و از حضور و شركت و شهادت غايب شدند، اينها همه با هم برابرند، هرسه يكي‌اند:

چه آنهايي كه حسين (ع) را تنها گذاشتند تا ابزار دست يزيد باشد و مزدور او، و چه آنهايي كه در هواي بهشت، به كنج خلوت عبادت خزيدند و با فراغت و امنيت، حسين (ع) را تنها گذاشتند و از درد سر حق و باطل كنار كشيدند و در گوشه‌ي محراب‌ها و زاويه‌ي خانه‌ها به عبادت خدا پرداختند و چه آنهايي كه مرعوب زور شدند و خاموش ماندند. زيرا در آن‌جا كه حسين (ع) حضور دارد ـ و در هر قرني و عصري حسين (ع) حضور دارد ـ هركس كه در صحنه‌ي او نيست، هركجا كه هست، يكي است، مؤمن و كافر، جاني و زاهد، يكي است. اين است معنا اين اصل تشيع كه قبول هر عملي يعني ارزش هر عملي به امامت و به رهبري و به ولايت بستگي دارد! اگر او نباشد، همه چيز بي‌معناست و مي‌بينيم كه هست.

و اكنون حسين حضور خودش را در همه‌ي عصرها و در برابر همه‌ي نسل‌ها، در همه‌ي جنگ‌ها و در همه‌ي جهادها، در همه‌ي صحنه‌هاي زمين و زمان اعلام كرده است، در كربلا مرده است تا در همه‌ي نسل‌ها و عصرها بعثت كند.

و تو، و من، ما بايد بر مصيبت خويش بگرييم كه حضور نداريم.

آري، هر انقلابي دو چهره دارد؛ خون و پيام! رسالت نخستين را حسين (ع) و يارانش امروز گزاردند، رسالت خون را، رسالت دوم، رسالت پيام است. پيام شهادت را به گوش دنيا رساندن است. زبان گوياي خونهاي جوشان و تن‌هاي خاموش، در ميان مردگان متحرك بودن است. رسالت پيام از امروز عصر آغاز مي‌شود. اين رسالت بر دوش‌هاي ظريف يك زن، «زينب» (س)! ـ زني كه مردانگي در ركاب او جوانمردي آموخته است! ـ و رسالت زينب (س) دشوارتر و سنگين‌تر از رسالت برادرش.

آنهايي كه گستاخي آن را دارند كه مرگ خويش را انتخاب كنند، تنها به يك انتخاب بزرگ دست زده‌اند، اما كار آنها كه از آن پس زنده مي‌مانند دشوار است و سنگين. و زينب مانده است، كاروان اسيران در پي‌اش، وصف‌هاي دشمن، تا افق، در پيش راهش، و رسالت رساندن پيام برادر بر دوشش، وارد شهر مي‌شود، از صحنه برمي‌گردد، آن باغهاي سرخ شهادت را پشت سر گذاشته و از پيراهنش بوي گلهاي سرخ به مشام مي‌رسد، وارد شهر جنايت، پايتخت قدرت، پايتخت ستم و جلادي شده است، آرام، پيروز، سراپا افتخار، بر سر قدرت و قساوت، بر سر بردگان مزدور، و جلادان و بردگان استعمار و استبداد فرياد مي‌زند:

«سپاس خداوند را كه اين همه كرامت و اين همه عزت به خاندان ما عطا كرد: افتخار نبوت، افتخار شهادت...»

زينب رسالت رساندن پيام شهيدان زنده اما خاموش را به دوش گرفته است، زيرا پس از شهيدان او به جا مانده است و اوست كه بايد زبان كساني باشد كه به تيغ جلادان زبانشان برده است.

اگر يك خون پيام نداشته باشد، در تاريخ گنگ مي‌ماند و اگر يك خون پيام خويش را به همه‌ي نسل‌ها نگذارد، جلاد، شهيد را در حصار يك عصر و يك زمان محبوس كرده است. اگر زينب پيام كربلا را به تاريخ باز نگويد، كربلا در تاريخ مي‌ماند، و كساني كه به اين پيام نيازمندند از آن محروم مي‌مانند، و كساني كه با خون خويش، با همه‌ي نسل‌ها سخن مي‌گويند، سخنشان را كسي نمي‌شنود. اين است كه رسالت زينب سنگين و دشوار است. رسالت زينب پيامي است به همه‌ي انسان‌ها، به همه‌ي كساني كه بر مرگ حسين (ع) مي‌گريند و به همه‌ي كساني كه در آستانه‌ي حسين سر به خضوع و ايمان فرود آورده‌اند، و به همه‌ي كساني كه پيام حسين (ع) را كه «زندگي هيچ نيست جز عقيده و جهاد» معترفند؛ پيام زينب به آنهاست كه:

«اي همه! اي هركه با اين خاندان پيوند و پيمانداري، و اي هركس كه به پيام محمد مؤمني، خود بينديش، انتخاب كن! در هر عصري و در هر نسلي و در هر سرزميني كه آمده‌اي، پيام شهيدان كربلا را بشنو، بشنو كه گفته‌اند: كساني مي‌توانند خوب زندگي كنند كه مي‌توانند خوب بميرند. بگو اي همه‌ي كساني كه به پيام توحيد، به پيام قرآن، و به راه علي (ع) و خاندان او معتقديد، خاندان ما پيامشان به شما، اي همه‌ي كساني كه پس از ما مي‌آييد، اين است كه اين خانداني است كه هم هنر خوب مردن را، زيرا هركس آن‌چنان مي‌ميرد كه زندگي مي‌كند. و پيام اوست به همه‌ي بشريت كه اگر دين داريد، «دين» و اگر نداريد «حريت» ـ آزادگي بشر ـ مسؤوليتي بر دوش شما نهاده است كه به عنوان يك انسان ديندار، يا انسان آزاده، شاهد زمان خود و شهيد حق و باطلي كه در عصر خود درگير است، باشيد كه شهيدان ما ناظرند، آگاهند، زنده‌اند و هميشه حاضرند و نمونه عمل‌اند و الگوي‌اند و گواه حق و باطل و سرگذشت و سرنوشت انسان‌اند.»

و شهيد، يعني به همه‌ي اين معاني.

هر انقلابي دو چهره دارد: خون و پيام.

و هركسي اگر مسؤوليت پذيرفتن حق را انتخاب كرده است و هر كسي كه مي‌داند مسؤوليت شيعه بودن يعني چه، مسؤوليت آزاده انسان بودن يعني چه، بايد بداند كه در نبرد هميشه‌ي تاريخ و هميشه‌ي زمان و همه جاي زمين ـ كه همه‌ي صحنه‌ها كربلاست، و همه‌ي ماهها محرم و همه‌ي روزها عاشورا ـ بايد انتخاب كنند: يا خون را، يا پيام را، يا حسين بودن يا زينب بودن را، يا آن‌چنان مردن را، يا اين‌چنين ماندن را. اگر نمي‌خواهد از صحنه غايب باشد.

عذر مي‌خواهم، در هر حال وقت گذشته است و ديگر فرصت نيست و حرف بسيار است و چگونه مي‌شود با يك جلسه، از چنين معجزه‌اي كه حسين در تاريخ بشر ساخته است و زينب پرداخته است، سخن گفت؟

آن‌چه مي‌خواستم بگويم حديث مفصلي است كه در اين مجمل مي‌گويم به عنوان رسالت زينب، «پس از شهادت» كه:

«آنها كه رفتند، كاري حسيني كردند،

و آنها كه ماندند، بايد كاري زينبي كنند،

وگرنه يزيدي‌اند»!...

 

+ نوشته شده در  شنبه 28 آذر1388ساعت 22:43  توسط محمد مظهری  | 

حفلة التودیع لرئیس المرکز الثقافي العربي السوري في طهران

 

أقام الطلاب القدیمیة بالمرکز الثقافی السوري 2/9/1388 (الشمسي) حفلة لتبجیل و تقدیر السید الدکتور موسی یاسین الغریر الرئیس السابق للمرکز...


تکمیل/ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 23 آذر1388ساعت 23:34  توسط محمد مظهری  | 

 

   حسین کتشویان عالم إجتماع إیراني - ولد عام 1959 ميلادي (1338 شمسيّ) فی مدینة طهران - عضوالمجلس الأعلی للثورة الثقافية و ناشط في حقل النظريات الشاملة لعلم الإجتماع و سوسیولوجيا فلسفة العلوم.

 و الآن هو عضو هيأت التدريس في کلية العلوم الإجتماعية بجامعة طهران و أمین لجنة علم الإجتماع فيها.

و فضلاً علی ذلک درس کتشويان الدروس الدينية.

 

الدراسات:

  حصل کتشويان علی دبلوما الرياضية عام 1978 في مدرسة ثاتوية الخوارزمی و تدرّج إلی شهادة بکلوريا عام 1985 في قسم علم الإجتماع بجامعة طهران، ثمّ نال ماجیستيرعلم الإجتماع بجامعه تربیت مدرّس. مع أنّ بدأ حسين کتشویان دراسة الدکتورا في قسم سوسیولوجيا بجامعة تربیت مدرّس عام 1995، ترکها عام 1996 و دخل جامعة المانشستر لإنکلترا و قد أتمّ دراسة الدکتورا عام 2001.

 وکان موضوع رسالته علم الإجتماع و الدین بعد الحداثة.

درس کتشویان أیضاً العلوم الدينية وکان من طلاب منبر آية الله جوادي آملي.

الکتابة الصحيحة لإسمه هي "کچویان" کما نشاهد­ها کإسم لمؤلف في کتبه الأخيرة و مع ذلک یُکتَب إسمه إحیاناً "کچوییان" بالخطأ. ( Dr. Hussain kachooyan)

 

أهم أعماله:
له العديد من الكتب المنشورة.
  • نظريات العولمة: تبعات تحدّيات الثقافة و الدين، دار ني للنشر، 1386 الشمسی
(نظریه‌های جهانی‌شدن: پیامد چالش‌های فرهنگ و دین، نشر ني، ۱۳۸۶ )
  • تحولات الخطابات الهويّتية في إیران: إيران في خلاف بین الحداثة و بين مابعد الحداثة، دار ني للنشر، 1386 الشمسی
(تطورات گفتمان‌های هویتی ایران: ایرانی در کشاکش با تجدد و مابعد تجدد، نشر نی، ۱۳۸۶)
  • نظريات العولمة و الدين: دراسة إنتقاديّة، دار ني للنشر، 1385 الشمسي
    (نظریه‌های جهانی شدن و دین: مطالعه‌ای انتقادی، نشر نی، ۱۳۸۵)
  • فوكو و علم الآثار للعلم، قصة تاریخ العلوم الإنسانية من عصر النهضة حتی مابعد الحداثة، دار جامعة طهران للنشر، 1379 الشمسی
    (فوکو و دیرینه شناسی دانش، روایت تاریخ علوم انسانی از نوزایی تا مابعدالتجدد، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۷۹)
  • توغّل في جوهر إیران اللغزيّ، دار بوستان کتاب للنشر، قم، 1383 الشمسی
    (کند و کاو در ماهیت معمایی ایران، بوستان کتاب قم، ۱۳۸۳ )
  • الحداثة من نظرة أخری، قصة مکتومة من أسلوب ظهور و تطور الحداثة، دار گنج معرفت للنشر، 1383 الشمسي
    (تجدد از نگاهی دیگر، روایتی ناگفته از چگونگی ظهور و رشد تجدد، گنج معرفت، ۱۳۸۳)
  • الفلسفة و السوسیولوجیا السیاسية للدکتور شريعتي
    (فلسفه و جامعه‌شناسی سیاسی دکتر شریعتی)
تراجمه:
  • المثقفين و العجز فی النبوّة
  • العلم وعلم إجتماع المعرفة

محمّد مظهری

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 آذر1388ساعت 9:13  توسط محمد مظهری  | 


بسم اللّه الرحمن الرحیم

خطر گرفتارى اسلام

من حقیقتا نگران هستم.من نگران اسلام هستم.ما اسلام را از چنگ محمدرضا در آوردیم.و من خوف این را دارم که اسلام به چنگ ما مبتلا شده باشد، به طورى که ما هم مثل او بد یا بدتر از او بر سر اسلام بیاوریم.این نگرانى هست و زیاد است.

آدمهاى جاهلى هستند که به خیال خودشان خدمت مى کنند براى اسلام، خدمت مى کنند، لکن سر خود کارهایى مى کنند که ضرر به حیثیت اسلام مى خورد.از همه اطراف به ما فشار آمده است.

از اصفهان مفصل نوشته اند.دیروز هم باز آقاى خادمى (1) نوشته اند.تعبیر ایشان این است که در اصفهان مشغول غارت کردن مردمند. از خرم آباد آمده اند اینجا که اینها، هر کس یک چیزى دارد، به اسم سرمایه دارى مى ریزند و مى گیرند، و اصلا موازین تو کار نیست.

همان طورى که در رژیم سابق بدون میزان اسلامى و شرعى عمل مى کردند، حالا هم بدون میزان شرعى و عقلى عمل مى کنند، و این تاسف بسیار دارد.تاسف اینکه این نهضت به دست خود ما نهضت اسلامى نباشد.اسلامیتش را از دست بدهد. انقلاب کردیم و هر کارى دلمان مى خواهد مى کنیم.حجتشان همین است.

از هر که بپرسى چرا اینطور؟ مى گوید انقلاب کردیم.انقلاب کردیم.مال مردم را مى رویم، مى ریزیم منزل مردم. اموالشان را مى گیرند به اندازه اى که زن و بچه شان روى زمین مى نشینند.حجتشان این است که انقلاب کرده ایم.زمینهاى مردم را مى گیرند، نمى گذارند کشت بشود.یا مى گیرند مى دهند دست یکى دیگر.حجتشان این است که انقلاب کردیم.اشخاصى مى ریزند تو خانه هاى مردم، بدون اینکه یک مجوز شرعى، یک مجوز قانونى داشته باشد،حجتشان این است که انقلاب کردیم.معنى این حرکت این است که اسلام اینطور مى گوید.

انقلاب کرده ایم، یعنى حالا جمهورى اسلامى داریم، و طریقه اسلام این است که موازین و جهاتى که هست دیگر تمام دیوارها بریزد، و تمام موازین از بین برود.

آفت درونى انقلاب اسلامى

کارهاى کمونیستها را مى کنند به اسم اسلام.کارهاى مارکسیستها را مى کنند به اسم اسلام.حرفهاى آنها را مى زنند به اسم اسلام.و این نهضت از داخل دارد مى پوسد.

مثل یک خربزه اى که از بیرون شما آب به آن مى دهید، به آن توجه مى کنید، یک وقت که مى خواهید بچینید مى بینید از باطن خراب شده .شما در ظاهر هى خدمت کنید، هى چى بکنید، یک وقت ببینید که نهضت شما کرم زده است.از باطن خراب شده است.

آنهایى که به اسم اسلام مشغول شده اند به تبلیغات، و به اسم اسلام مشغول شده اند به اعمال سرخودى، اینها کرمهایى هستند که باطن این نهضت را به فساد خواهند کشید.

و من نمى دانم باید چه بکنیم.این یک قدرت مرکزى مى خواهد.یک قدرت اجرایى مى خواهد که این اشخاص هر جا یک شلوغى کردند، اینها را بگیرند و محاکمه شان کنند، و جزایى اگر دارند به آنها بدهند.

سر خود همین طورى یک دسته اى، هر کس در هر جا، یک تفنگى داشته دست خودش گرفته ، و به اسم کمیته و به اسم پاسدار و به اسم بسیج، هر که هر چه دلش مى خواهد، هر کارى دلش مى خواهد مى کند. با هر که بد است مى ریزند منزلش بازرسى مى کنند.با هر که یک غرضى دارند مى ریزند منزلش.خانه اش را غارت مى کنند.

و این یک خطر بزرگى است که براى اسلام در زمان ما پیش آمده ، و شاید خطرش بیشتر از خطرى باشد که اسلام از رژیم سابق داشت.

تمام ضوابط را به هم ریخته اند.هر چه ضابطه اسلامى باشد عمل به آن نمى شود. به اسم اسلام، اسلام را دارند از بین مى برند.اشخاصى نفوذ کرده اند در همه جا.به اسم اسلام، اسلام را مى پوسانند.اسلام را مى کوبند.

خطر عالم متهتک و جاهل متنسک

و باید آنهایى که به اسلام اعتقاد دارند به داد اسلام برسند. آنهایى که مى خواهند اسلام در این مملکت حکومت کند باید به داد اسلام برسند. یک دسته جواناند. مطلع نیستند از مسائل.

جاهل متنسک(2) از آنهایى است که پیغمبر فرموده است که : دو طایفه هستند که کمر مرا مى شکنند: یکیشان عالم متهتک(3) است، یکیشان جاهل متنسک است.جاهل مقدس ماب کمر پیغمبر را مى شکند.جاهلى که نداند قانون اسلام چیست و پیش خود به اسم اسلام برود به خیال خودش خدمت مى کند.این از آنهایى است که پیغمبر فرموده است که کمر مرا مى شکند.

قصم ظهرى الرجلان، عالم متهتک و جاهل متنسک(4) فکرى بکنید شما آقایانى که در راس سپاهیان واقع شده اید! آقایان دیگر هم که در راس دادگاهها واقع شده اند، در راس کمیته ها واقع شده اند، براى اسلام یک فکرى بکنید! اگر بخواهید اینطور باشد چندى نمى گذرد که از این اسلام و از این نهضت و از این بساط، مردم روگردان مى شوند.

بى قانونی و هرج و مرج طلبى به نام اسلام

چرا باید اینطور بشود.چرا باید ضوابط نباشد؟ اسلام ضوابط دارد. اسلام هرج و مرج نیست که هر که هر کارى بخواهد بکند.اسلام قوانین دارد.روى قوانین باید عمل بشود.آنها نه قوانین اسلام را عمل مى کنند. و نه قوانین دولت را عمل مى کنند و هر چه ، هر که هر کارى مى خواهد مى کند.

هر که بدون اینکه اعتنایى بکنند، به رئوسشان اعتنایى بکنند، به رؤسایشان احترامى بکنند، احترامى به اسلام بکنند، بدون ضوابط، بدون جهت، اسباب این مى شوند که مردم بگویند که معلوم مى شود که قضیه قضیه اسلام نیست.قضیه قضیه کمونیستى است.حتى یکى از مراجع اینجا به من گفت مگر کمونیستى است حالا! باید اینطور ما باشیم.

وضع پاسدارهایى که مى گویید ما براى اسلام خدمت مى کنیم، باید تحت تاثیر کمونیستها واقع بشوند و همان کارهایى که کمونیست مى کنند، بکنند؟ نمى دانند اینها.مى خواهند که اسلام را بشکنند در ایران، تا اینکه یک وقت خداى نخواسته با یک کودتایى اینجا برگردد به یک حالى بدتر از حال سابق. نمى دانند این را.

علاقه ندارند واقعا به اسلام.نمى توانم من بگویم که پاسبانى که دارد خدمت مى کند و شب و روز خدمت مى کند علاقه ندارد. علاقه دارد، ملتفت نیست که دارد چه مى کند. یا دادگاهى که مى خواهد خدمت بکند، علاقه هم دارد.یا کمیته اى که مى خواهد خدمت بکند، علاقه دارد.لکن راه را درست نمى داند.ضوابط درست معلوم نشده پیششان.خیال مى کنند هر که هر طورى دلش خواست عمل بکند.

به مجرد اینکه انقلاب شد دیگر من هم باید پا بشوم هر کارى دلم مى خواهد بکنم.انقلاب شده .یعنى انقلاب شده ، از یک رژیم ظالم به یک رژیم عدالت. رژیم عدالت معنایش این نیست که هر که هر طورى دلش مى خواهد عمل کند.

یک قواعدى در اسلام باید باشد.باید قوانین اسلام باشد.نه بریزند مردم، زنها را، زن و بچه مردم را بیرون کنند از منزلشان.با اینکه من این را، شاید ده دفعه گفته باشم که بر فرض اینکه یک نفرى جانى باشد، مستحق قتل باشد، تمام اموالش باید مصادره بشود.لکن زن و بچه اش که نباید گرسنه بمانند.

خوب، به اندازه زن و بچه اش باید برایشان بگذارند.مابقى اش را ببرند. معذلک کرارا براى من نوشته اند، گفته اند که فلانى بیخود اموالش را گرفته اند. حالا بیخودش را من نمى دانم. اما آمده اند فرش از زیر پاى ما کشیده اند، و ما را از منزلمان بیرون کرده اند، و چه کرده اند، و ما مانده ایم همین طورى.

آخر این را عقل مى پسندد؟ شرع مى پسندد؟ انسانیت مى پسندد که ما یک همچه کارى سر مردم در آوریم.احساس خستگى از دست خودیها باید چه بکنیم آقا! خوب فکرى بنشینید بکنید. بیایید تهران جمع بشوید همه تان.

سران قوم بنشینید.فرض کنید، شما در راس پاسداران هستید شما آقایان.آنها هم که در راس کمیته هستند.آنها هم که در راس چیزهاى دیگر هستند. بنشینند با هم شور کنید. صحبت کنید. یک ضوابط درست کنید. ضوابط را منتشر کنید.قوه اجراییه داشته باشید.

آن مقدارى که شما باید براى حفظ آبروى اسلام زحمت بکشید در کردستان آن قدر مهم نیست.کردستان را از ما همه بگیرند مهم نیست.اما آنى که مهم است این است، آنى که مهم است این معناست که اسلام را از دست ما بگیرند. ما اسلام را مى خواهیم، و الا نه کرد از اسلام بیرون است و نه ترک از اسلام بیرون است، و نه هیچ وقت آنها میل دارند که بیرون بروند.

اما مسئله این است که باید همه جا قوانین اسلام باشد.اگر بنا باشد که هر جا آدم برود مى بیند که دائما مردم دارند شکایت مى کنند.زن و بچه مردم مى آیند گریه مى کنند.مى آیند التماس مى کنند.من هم خسته دارم مى شوم. خدا مى داند که من در آن رژیم سابق هیچ وقت از هیچ چیز خسته نمى شدم، هر فشارى مى آوردند بر من خسته نمى شدم، حالا دارم از خودمان خسته مى شوم.

آخر چرا باید اینطور باشد.یک فکرى بکنید.اگر دیر بجنبید اسلام را در خطر تضییع و رفتن آبرویش قرار داده اید.مسئولیم همه ما.هر کارى از من برآید مى کنم.هر کارى هم از شما مى آید باید بکنید، هر کدام از آقایان باید بکنند.هر کار هم از شوراى انقلاب است باید بکنند.

هر فردى که بر خلاف موازین اسلام دارد عمل مى کند بزنند توى سرش. بیرونش کنند. هر فردى که دارد دعوت به کمونیستى مى کند به خیال خودش که براى خدمت به اسلام، خوب بیرونش کنند از آن محل. اینکه معنى ندارد که ما بنشینیم و هر که هر کارى دلش مى خواهد بکند، و هر که هر غلطى مى خواهد بکند، و ما هم بنشینیم همین طور تماشاگر مسئله باشیم.

لزوم تصفیه ادارى

من میل ندارم که هى شدت عمل، و هى فشار، و هى دعوا و داد و قال. من میل دارم با آرامش همه چیزها محقق بشود. با آرامش امور، امور تحقق پیدا کند. این تصفیه اى که مى گویند در ادارات داریم، تصفیه این است اشخاصى که دارند بر خلاف اسلام، بر خلاف موازین اسلام دارند پخش مى کنند حرفهایشان را، تصفیه این است که اینها را خارج کنند.

در هر صورت این یک وظیفه اى است براى همه شما آقایان.فقط من مسلمان نیستم که شما هم مسلمانید.یعنى وظیفه اى است براى شما که فردا مى گیرند.شما را خدا مى گیرد، شما را، شمایى که یک عده اى از پاسبانها در تحت نظرتان بود.آقایى که یک عده اى از پاسبانها در نظرتان بود، در تحت سیطره تان بود، این کار را کردند.شما مسئولید.

فردا حساب هست آقا در کار.همین طورى که نیست، حساب در کار است.اگر از این جا هم نمى ترسید از آنجا بترسید.من هر کارى دلم مى خواهد بکنم، آقا هم هر کارى دلش مى خواهد، شما هم هر کارى، پاسبانها هم اعتنا نکنند، به شما پاسدارها هم اعتنا نکنند، شما هم ساکت بنشینید، نه آقا، اینطور نیست، تصفیه کنید.

بروید الان در تهران بنشینید.اجتماعى درست کنید.همه تان با هم، شوراى انقلاب، شماها، دیگران، آنهایى که در راس امور هستند، یک نقشه اى درست کنید. یک ضوابطى درست کنید. رو آن ضوابط عمل بشود. همین طورى بدون همه چیز، هر کس.

فریاد مددخواهى و استغاثه براى اسلام

خوب من چه بکنم.جواب مثلا، آقاى خادمى را من حالا بناست، باید جوابش را بنویسم.جواب بنویسم که خوب ریختند دارند غارت مى کنند. خوب، تعبیر ایشان این است که دارند اطراف مشغولاند به غارت کردن مردم.خوب، یک وقتى یک ملایى این معنا را مى گوید.خوب بعد هم دیگران مى گویند.بعد هم دیگران مى گویند.در هر صورت برسید به داد اسلام.به دست ما خراب نشود اسلام.اگر یک وقت به دست دشمنهاى ما مى شد ما مسئول نبودیم.

اگر حالایى که به دست ما رسیده ، به دست ما خراب بشود اسلام، ما مسئولش هستیم. شوراى انقلاب، شما، آنها، همه ، مسئولید پیش خدا.همین طورى هى بنشینیم ما هم، و تماشا کنیم که هر جا هر چى مى شود.نباید بنشینیم تماشا کنیم.باید بنشینید، یک اجتماعى بکنید.

با هم قرارى بدهید.یک ضوابطى درست کنید.و بعد هم شماهایى که پاسدارها دستتان است عمل کنید.پاسدار اگر یک پاسدارى غلطى کرد بیرونش کنید. تحویل دادگاهش بدهید.نگذارید هرج و مرج بشود.یکى دو تا مى شود، دو تا ده تا مى شود، بعد از دست شما هم خارج مى شود. انشاءاللّه خداوند خودش اصلاح کند امور را، و ما را از دست خودمان نجات بدهد.

من از دست خودمان سعدى از دست خویشتن فریاد از دست خودمان فریاد هست.

صحیفه امام ج‏11،ص 312

+ نوشته شده در  شنبه 21 آذر1388ساعت 23:59  توسط محمد مظهری  | 

 معارفه استاد غسان کلاس

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 آذر1388ساعت 1:18  توسط محمد مظهری  | 

(هذه الترجمة لیست تامة وسأکمله قریباً ان شاء الله)

رضا داوري اردکاني الفيلسوف الإيراني ولد عام ۱۹۳۳ ميلادي في مدينة أردکان، رئیس المجمع اللغوي الإيراني للعلوم و یعد من شخصيات بارزة في حقل الفکر الفلسفي. تتلمذ داوري لدی احمد فرديد و سعی في تبرير اتهامات التي وجهت إلی أستاذه. و الأن هو من أعضاء المجلس الأعلی للثورة الثقافية و أستاذ الفلسفة في جامعة طهران و جامعة آزاد الإسلامية.
مؤلفاته:
السیاسة، التاریخ و الفکر
العلم و السياسة التعليمية و التحقيقية
حول العلم (الطبعة الثانية) 
حول الغرب (الطبعة الثانیة) 
الفسفة في فخ الأيديولوجيا (الطبعة الثانية الفلسفة في الأزمة) 
الفلسفة، السياسة و العنف
نحن و طریقنا الصعب إلی الحداثة
التراث و الحداثة
فلسفة کارل بوبر ( إعادة الطبع) 
الفلسفة المعاصرة الإيرانیة
الفلسفة و الإنسان المعاصر
الفسفة المقارنة
الفارابي فیلسوف الثقافة
حول العلم
الفکر و الحضارة الغربیة
نظر نقدي إلی فلسفة کارل بوبر
حول الغرب
فکر مابعد الحداثة
الثقافة، العقل و الحریة
الفلسفة في القرن العشرين، جان لاکوست (ترجمة)
دفاع عن الفلسفة
القومیة و الثورة
القومیة و الحکم القومي
ما هی الفلسفة؟
وضع الفکر الراهن في إيران
الیوطوبیا و عصر الحداثة
الفارابی مؤسس الفلسفة الإسلامیة
مکانة الفلسفة في تاریخ الفترة الإسلامیة
المبادیء النظریة للحضارة الغربیة
فلسفة الفارابي المدني
الشعراء في فترة العسرة
رسالات إلی الصديق الألماني، آلبر کامو (ترجمة)

مفاخره
1. العضو الدائم في المجمع اللغوي الإيراني (من بدء المجمع إلی حد الآن)
2. الإستاذ المثالي في إیران (1375-76)
3. الإستاذ الممتاز في جامعة طهران
4. المنتخب في مهرجان الشخصیات الخالدة
5. استلام وسام الدرجة الأولی للعلم من رئیس الجمهور (1384)
6. إحراز منزلة الباحث البارز الإيراني في آثار الفارابي و استلام تمثال الفارابي الخاص من رئيس الجمهور في المهرجان الدولي الأول  للفارابي  (1386)
7. منتخب قسم الحوزة الدینیة و الجامعة في المهرجان الشعبي  للإبداع و الإزدهار من أجل مشروع "تاريخ الفلسفة الإسلامیة" و إستلام اللوح التقدیر من رئیس الجمهور (1387)

                                                                                                           محمد مظهری

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 آذر1388ساعت 12:24  توسط محمد مظهری  | 

با عنوان قدس پايتخت فرهنگ دائمي جهان اسلام

تکمیل/ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 17 آذر1388ساعت 12:9  توسط محمد مظهری  | 

> Free counter and web stats

Free counter and web stats